دلم هوای گريه داره خيلی وقته که اشکام خشک شدن بغض تو گلوم خفه شده واين دل منتظره ..................
منتظر يه تلنگر

دوستت دارم را
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام
این گل سرخ من است
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه ی دشمن که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست
در دل مردم عالم به خدا
نور خواهم پاشید روح خواهم بخشید
تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو
این دلاویز ترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار که صدبار بگو

دوستت دارم خیلی زیاد


فرشتگان روزی از خدا پرسیدند:با خدایا تو که بشر را اینقدر دوست داریغم را دیگر چرا آفریدی؟
خداوند گفت:غم را به خاطر خودم آفریدم چون مخلوق من که خ.ب میشناسمش تا غمگین نباشد
به یاد خالق نمی افتد....
تولد حضرت علی(ع) رو به بابای خودم و همه باباها تبریک میگم و همچنین به تک عشقم
بابا جون روزت مبارک
اینم واسه همه باباها و بهترینم


و در نهایت امیدوارم همه به آرزوهاشونو تو این روز مقدس
برسند.![]()
به خدا التماس کردم تا چرخ روزگار را بر وفق مراد تو بچرخاند ، تا الهه عشق از حمایت ما روی برنگرداند. من دریـــا و ستاره، آسمان و زمین را به حرمت شکوه عشــق تــــو تقدیس می کنم . مرا می خواستی تا پیش مردم تو را الهام بخش خویش خوانم ، من تو را به خلوت خدایی خیـــــــال خود بهترین بـهتــــریـن من خطاب می کنم. دلم می خواست باورم کنی ، اما نشد .
گفتم دوستــــــــت دارم باور نکردی. در این شبهای پر از سکوت ، در این روزهای گرم و طاقت فرســـا تنهایم نگذار. کاش می دانستی که با من چه کردی ، کاش می دانستی که صدای گرم تو چگونه مرا آرام می کند. کاش می دانستی که نگاه مهربانت چگونه دلم را به آتش می کشد. کاش می دانستی که طنین دلنواز صدایت چگونه مرا مسحور خویش می کند، کاش می دانستی..........
دلم می خواهد در این شب با این سکوت سخت با مهتاب چشمانت حرف بزنم. دلم می خواهد آسمان با تمام ستارگانش با من همراه شوند تا عشق تو را در تمام زمین با نفس بادها جار بزنم. کاش می دانستی که چقــــــــــــدر...
شاید فکر میکنی من دیونم....شاید فکر میکنی عقلم پریده....یا شایدفکر میکنی....
فکر میکنی چرا همش از تنهائی میگه.....چرا همش میگه تنهام.....شاید.....
اما نه درد دل من به خاطر نداشتن نیست...... یه خاطر داشتن و از دست دادنه......میدونین چه سخت آدم دل به یکی بده ولی بعدش اون بره......از پیش تو از پیش دنیا.....
بره جائی که تو نتونی ببینیش ....بره جائی که تو نتونی باهاش درد دل کنی.....
بره و بره و بره.... و دیگه هیچوقت نیاد....نیاد که نیاد.....دیونه نبودم ولی حالا شدم.....
مجنون نبودم اما حالا شدم....اما با یادش زندگی میکنم و به اون وفادار میمونم....
...تا وقتی که منم برم پیشش.....
دیگه زندگی سخت دیگه نمیتونم

ای کاش قلبم درد پنهانی نداشت
چهره ام هرگز رنگ پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت


عشق افسر زندگی و
سعادت جاودانی است.![]()
عشق قانونی عزلی و ابدی است.
دوستت دارم میخوام که اینو بدونی ![]()
چقدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و بجاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد زل بزنی و بجای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی هنوزم دوستش داری .چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به دیوار تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده.
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش حتی نتونی سلام کنی.چقدر سخته وقتی پشتت به اونه دنیای اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوستش داری.چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی واون وقت آروم زیر لب بگی الهی به امید تووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

شیشه ای می شکند ...
یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟
مادری می گوید...شاید این رفع بلاست
یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی
مثل یک کودک شیطان آمد، شیشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرورشکست،
عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را بر می داشت...
مرحمی بر دل تنگم می شد...
اما امشب دیدم... هیچ کس هیچ نگفت،
قصه ام را نشنید... از خودم می پرسم
آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل سخت شکست اما، هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا !!!![]()
اي دريا عاشقت هستم اما.........
عاشقت هستم اما افسوس كه بين ما فاصله اي است.
فاصله اي كه عشق من و تو را زير سوال مي برد.
فاصله اي كه در اعماق آن ، دلتنگي و اشك دوري ديده مي شود.
عاشقت هستم اما فاصله بين من و تو اين رنگ عشق را كم رنگ كرده و اسير خودش كرده است. من همان آسمانم كه عاشق تو هستم اي دريا.
من همان آسماني هستم كه گاه ابري هستم گاه آفتابي ، گاه آبي هستم گاه مهتابي .
تو همان دريايي ، كه گاه آبي هستي ، گاه سرخ.
غروب كه ميرسد رنگ سرخي ، طلوع كه فرا رسد رنگ دلنشين آبي ات به چشم مي خورد
ما هر دويمان گاهي مواقع همرنگ هم هستيم.
افسوس كه بين ما فاصله اي است .فاصله اي كه هيچ گاه محو نمي شود و هميشه اين فاصله بين ما وجود دارد، فاصله آسمان و دريا.
آسمان هيچگاه به دريا نمي رسد، و آسمان هميشه گريان است.
باران مي بارد چون آسمان مي گريد از دلتنگي ميگريد، از دوري و فاصله اي كه بين دريا و او مي باشد ميگريد…
آسمان عاشق درياست اما فاصله بين آنها باعث شده است عشقي بين آنها نباشد!
دريا هم از دوري آسمان نا آرام است. طوفان به پامي كند.
موجهاي نا آرامي بر پا ميكند. آسمان مي نالد ، صداي رعدش دريا را به نا آرامي وا ميدارد .برقش چشمهاي آبي دريا را سياه مي كند.
آسمان به دريا هديه اي مي دهد و هديه آسمان به دريا خورشيد است،خورشيدي كه در زمان غروب به دريا نزديك مي شود.
چه زيباست ابراز عاشقي آسمان به دريا! دريا نيز با گرماي نفسش آسمان را به اشك ريختن وادار مي كند.آسمان مي نالد و اشك مي ريزد، دريا هم همچنان نا آرام است.
ديدم آسمان آبي به درياي آبي رسيد و دنيا نا آرام شد اما در روياها ديدم در خواب!
اي دريا من كه همان آسمانم با اينكه يك رنگ نيستم اما عاشقت هستم…
اي دريا من عاشقت هستم اما…فاصله اي كه بين من و تو است هيچگاه ما را به هم نمي رساند و اين فاصله خيلي زياد است .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بهسلام دوستان آيا قصه ي آن دختر نابينا را شنيده اي ؟ که از خودش تنفر داشت، که از تمام دنيا تنفر داشت و فقط عاشق يک نفر بود. معشوقش. و با او چنين گفته بود: « اگر روزي قادر به ديدن باشم حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم عروس حجله گاه تو خواهم شد » و چنين شد، آمد آن روزي که يک نفر پيدا شد که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد. و دختر آسمان را ديد و زمين را، رودخانه ها و درختها را، آدميان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست. معشوق به ديدنش آمد و ياد آور وعده ديرينش شد : « بيا و با من عروسي کن، ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام » دختر برخود لرزيد و به زمزمه با خود گفت : « اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ » معشوقش هم نا بينا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسري با او نيست معشوق رو به ديگر سو کرد که دختر اشکهايش را نبيند و در حالي که از او دور مي شد هق هق کنان گفت: « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي».
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند
طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
و يادمان باشد که جواب نفرت رو ميشود با عشق داد
ولي هرگز جواب عشق را با نفرت ندهي
زندگي را جشن بگير ....
ديروز رفته است ، فردا شايد هرگز نيايد ، تنها چيزي كه داري همين لحظه حال است
پس تو این دنیا عشق واقعی چیه؟![]()
ياد گرفتم عشق با تمام عظمتش 2يا 3 ماه بيشتر زنده نيست ياد گرفتم عشق يعنی فاصله و فاصله يعنی دو خط موازی که هيچ وقت به هم نمی رسند ياد گرفتم در عشق هيچ کس به اندازه خودم وفادارتر نيست ياد گرفتم همون قدر که محبت کنی همون قدر ارزشت کم می شه و ياد گرفتم هر چه عاشق تر، تنها تر
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بی بهونه می باره
به کسی توجه نميکنه
از کسی خجالت نميکشه
می باره و می باره و می باره
اينقدر می باره تا آبی بشه
کاش
کاش می شد مثل آسمون بود
کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا
بالاخره آفتابی بشی
بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده
انگار نه انگار که غمی بوده
همه چيز فراموشت بشه...!!!
کاش می شد.

بنویس از سر خط
بنویس که دلت به یاد من نیست
بنویس که میدونی وقتی نباشی قلبم از غصه خون نیست
تو که گذاشتی رفتی می دونم یه روز سرت به سنگ می خوره بر میگردی
صبر می کنم تا خودت دنبالم بگردی
نصیحت هایی از یه عاشق
آهاي عاشقان اينك كه پا به اين راه دشوار گذاشته ايد ، با صداقت عشق را ابراز كنيد ، تنها عاشق يك دل باشيد ، تنها به يك نفر دل ببنديد ، و با يكرنگي و يكدلي زندگي كنيد
آهاي عاشقان به عشق خود وفادار باشيد ، تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشيد
آهاي عاشقان از تمام وجود عاشق شويد ، و با اراده و اطمينان پا به اين راه بگذاريد
رسم عاشقي دروغ و خيانت نيست ، رسم عاشقي صداقت است پس سرلوحه و الگوي خود را صداقت قرار دهيد
آهاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ، همين و بس
آهاي عاشقان ، ساده نباشيد ، عشق را از ته دل بخواهيد و انتظار عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد
آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف

کاش وقتی دلی گرفت به یاد قلب شکسته اش تا صبح ستاره ها را مهمان چشمانش کنیم و شقایق های عاشق را پیشکش قلب نا آرام او.کاش وقتی دلی گرفت برایش سایبانی از مهربانی بسازیم و دستانی را که بوی عشق می دهند نثارش کنیم.
من ان غریب دیروز..... اشنای امروز.... و فراموش شده فردایم .....
در اشنا یی امروز می نویسم تا در فراموشی فردا . یا دم کنی.........



میخواستم با تو همیشه همسفر باشم تنها برای مردن از تو پیش تر باشم
نامهربانی میکنی با من بگو دیگر تا کی به دنبال نگاهت دربدر باشم
حالا که سهمم آسمان با تو بودن نیست بگذار در کنج قفس بی بال و پر باشم
با هرم چشمانت بسوزان تار و پودم را آتش بزن تا گر بگیرم شعله ور باشم
طاقت نمی یارد دل دیوانه ام بی تو دیگر مخواه از حال و روزت بی خبر باشم

دستانم بوی گل می داد
مرا به جرم چیدن گل دستگیر کردند چرا نگفتند شاید گلی کاشته باشم.
|
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.
|
هیچ وقت گریه نکن ..........
چون هیچ کس لیاقت دیدن اشکای تورو نداره
و اون کسی که لیاقتشو داره طاقطش رو نداره
من مي خوام هميشه عاشق بمونم
به تو و چشماي روشنت قسم
با ترانه هاي آفتابي تومي تونم
به صبح فردا برسم
اين همه خاطره رو چي كار كنيم
نمي تونيم كه از اونا بگذريم
واژه ي شروع شعر من تويي
بيا تا آخر خط با هم بريم
واسه چي مي خواي كه تنهام بذاري
چرا بايد تو رو از ياد ببرم
يادمه يه روز نشستي روبه روم
گفتي كه محاله از تو بگذرم
بيا با هم آسمونو طي كنيم
تو به من يه فرصت تازه بده
مي دونم كه چشماي عاشق تو
راه و رسم عاشقي رو بلده
توي اين شباي تلخ و سوت و كور
بيا تا خورشيد و پيدا بكنيم
اگه امروزو گرفتن ازمون
بيا فكري واسه فردا بكنيم
من ميخوام هميشه عاشق بمونم
به تو و چشماي روشنت قسم
با ترانه هاي آفتابي تو مي تونم
به صبح فردا برسم
اين همه خاطره رو چي كار كنيم
نمي تونيم كه از اونا بگذريم
واژه ي شروع شعر من تويي
بيا تا آخر خط با هم بريم
من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي کوچک، برايش يک خاطره باشد.
او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛ يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است.
اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز... هرگز
سلام
می دونم که زیاد نمی خونی ولی خوب می خوام بگم که تو هر جایی باشی من دوستت دارم و .....
/65.jpg)

دل گرفته را درمان نيست دلم گرفته به اندازه ي وسعت تمام دلتنگي ها شيشه قلبم چنان نازك شده كه با تلنگري خواهد شكست. ميخواهم فرياد بزنم.ولي دريغ از يك واژه كه بتوان عمق دردم را در فرياد حزن انگيزم منعكس كند دلم به درد مي ايد
می خواهم پرواز کنم فقط همین. می خواهم پرواز کنم فقط همین.می خواهم همچون پرنده ای سبک بال به اوج آسمانها پرواز کنم می خواهم وقتی به اوج آسمانها رسیدم وقتی به تو رسیدم چشمانم را ببندم و گرمای نفسهایت را احساس کنم همین برای من کافی است همین اندازه که تو بفهمی هنوز به یادت هستم

دوست دارم که بگویم دوستت دارم اما...........................................................................................................
نمیدانم چگونه باید بگویم












