تبليغاتX
دادگــاه عــشــق



دادگــاه عــشــق

زندگی با من هر چه کردی گذشت با تنها یادگار من بساز...



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 14:27 روز پنجشنبه سی ام شهریور 1385

شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايين، ميدوني چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پايينه ...

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 14:56 روز جمعه بیست و چهارم شهریور 1385

 

چشم ها امانت دار نیستند!!!

 

هیچ وقت راز هایت را به چشمانت نگو چون اون ها وقتی از حرف دلت با خبر می شن

 

می زنن زیر گریه و راز نگهدارت نیستن ... پس هیچ وقت به هیچ کس و هیچ چیز توی

 

این دنیای پست اعتماد نکن اگه می خوای رازت مخفی بمونه!!!

 

 

آموخته ام که زندگی مثل یک نقاشی است با این تفاوت که در آن از پاک کن خبری نیست

 

 

هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظات انسان توسط كسي ساخته مي شود كه شيرين ترين و شاد ترين لحظات را براي او ساخته است

 

 

براي شکستن شيشه دل نيازي به سنگ نيست اين دل با نگاهي سرد ميشکند

 

 

ويليام شكسپير ميگه: كسي را كه دوسش داري ازش بگذر، اگه قسمت تو باشه بر مي گرده ، اگر هم بر نگشت حتماً از اول مال تو نبوده پس بهتر كه رفت سعي كن به كسي كه تشنه ي عشق است دل نبندي ، سعي كن به كسي كه لايق عشق است دل ببندي چون تشنه ي عشق روزي سيراب خواهد شد

 

 

 

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 11:36 روز سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385

یه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده.......




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 20:8 روز یکشنبه نوزدهم شهریور 1385

دست خودم نیست ، پیدایشم همینجوریه

کلاً مزخرف هستم ، هم خودم ، هم دلم

جدیداً نه می بینم ، نه می شنوم

خیلی خستم ، صدامم خسته ست ، مثه گوشام ، مثه دستام

از حرف زدن خستم ، از شنیدن ، حتی تایپ کردن

میدونی ...

نــچ ! ، نمی دونی...

هنوز خیلی چیزا رو نمی دونی غریبه

یعنی می دونی ولی نمی خوای باور کنی

راستی ... این روزا دارم می شکنما

"ع ی ب ی" نداره ... تو بخند ... منو غمام یه جور باهم کنار میایم

اگه خوب گوش کنی می تونی صدای منو دلمو بشنوی

گوش کن ...

ولش کن ، گوش نکن ..

می دونی ... روزگار همیشه اونجوی که ما می خوایم پیش نمی ره

راه خودشو میره ... حالا یه عده هلاک بشن براش مهم نیست

میگه به جهنـــم ... به درک ... به منم گفته

میدونی ، میخوام کم کم چیزایی که دور و برم می بینم باور کنم

میخوام بهشون عادت کنم ، شاید عادت کردن راهی باشه برای علاج

شایدم نه

راستی ! ساعتم دو روزی میشه که خوابه

وقت نمی کنم باتری شو عوض کنم ، شایدم کلا دیگه عوض نکنم

وقتی خواب باشه بیشتر دوسش دارم ، ولی دوس دارم همیشه دستم باشه

این روزا خودمم مثه ساعتم هستم

زمان داره می ره ، ولی من نمی رم !  هر دو مون گیر کردیم روی ساعت 6

دیگه نمی خوام بیشتر از این بزرگ شم ...!!

نمی دونم وقتی که این همه زجر می کشم ، یه روز می شه وقت لذت بردن ؟

میدونی غریبه ...

تا حالا شده یه جایی گیر کرده باشی که پشت سرت همه پل ها خراب شده باشه

جلو تم هیچی پیدا نباشه ... هر لحظه امکان سقوط داشته باشی ...

از قدم برداشتن بترسی ... حتی یه قدم !

ولی می خوام عبور کنم ، می خوام پا بزارم روی همه خواسه هام

کاشکی میشد با تو عبور می کردم ، ولی شاید از تو هم عبور کنم

منطقی که فکر می کنم مغزم سوت می کشه ، دلم نمی خواد منطقی فکر کنم

از منطقی فکر کردن بدم میاد ، از حرف حساب هم بدم میاد

میدونی کلا از بچه گی بدشانس بودم ...

همیشه بدبیاره من بودم ... همیشه آخره من بودم ...

اون از اون دانشگاه لعنتی... اون از .........

میدونی ... بدبختی با من زاده شده .... کاریشم نمی شه کرد ....

باید تا آخر عمرم تحملش کنم ... شایدم باید باهاش دوست باشم...

آخه چی بهت .............

مگه اشکای منو

مگه دردای منو

مگه خنده های پر مرگه منو نمی بینی ؟ پس ، چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 22:30 روز پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385

حضرت مهدی(عج):

من مایه ی امان اهل زمین ام چنان که ستارگان مایه ی امان اهل آسمان اند.

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 13:41 روز دوشنبه سیزدهم شهریور 1385

 

خيلي سخته که روز تولد ت همه بهت تبر يک بگن جز اوني که فکر ميکوني به خا طرش زنده ای

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 11:49 روز جمعه دهم شهریور 1385

درکوچه هاي شهر من صداست که سالهاست مرده .... و تنها يک نگاه خاموش ..... برهنه و خلوت مي گذرد. درکوچه هاي شهر من تولد لحظه هاي سرد .... تنها حقيقت است  درکوچه هاي شهر من جاي پاي بهار مرده گور سياه عشق زير بالهاي نيم سوخته هزاران پروانه مدفون شده .... و پرستوي اميد هزاران سال است که در ذهن پاييز گم شده .... درکوچه هاي شهر من هيچ نمانده ....جز......بغض تهي بودن !!!!!!.

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 15:10 روز چهارشنبه هشتم شهریور 1385

سلام

اول از همه از همه دوستان تشکر می کنم که منو با نظرهاشون خوشحال میکنند

و امیدوارم که حال دوستای وبلاگ نویسم خوب باشه

می دونین چیه؟خیلی دل دل کردم که حرفای دلمو بگم یا نه آخه از شعر نوشتن و عکس گذاشتن خسته شدم می خوام یه خورده هم به خودم بها بدم یه خورده هم از خودم بگم

این روزها خیلی دلم گرفته از همه کس و همه چیز خودم هم نمیدونم چرا؟

دیگه خسته شدم از زندگی و زنده بودن دوست بمیرم و راحت بشم هم خودم هم دیگران

بعضی وقتها به خاطر چیزهای بیخود اعصابم بهم میریزه خیلی دلم میخواد زمان به عقب برگرده و همون طورکه قبلا بوده بشه آخه قبلا با اینکه مشکلاتم زیاد بودن ولی ...........

دیگه نمیدونم چی بگم فقط واسم دعا کنید که دیگه ایجوری نشم بشم یه دختر خوب مطابق میل همه.

مهشید

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 14:19 روز یکشنبه پنجم شهریور 1385

گريان به کنج خلوت دل می برم پناه

             آيا رسد به گوش خدا ناله های من

                        در خويش می گريزم و فرياد می زنم

                                       يار مرا به من برسان ای خدای من

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 12:33 روز چهارشنبه یکم شهریور 1385

هياهو ها تمام شد و جز سکوت و سياهی شب چيزی نه شنيده می شود نه ديده به همه چيز می انديشم .به حرفهای نا تمام در سينه مانده به روزها و ساعت های هدر رفته به روياهايم .در آسمان به دنبال ستاره ای می گردم تا شبم را روشن کند ستاره ای سوسو می زند و به ياد می آورم که اگر تنهای تنها شوم باز هم خدا هست .

 

کاش می دونستی چقدر دلم از اين روزهای سرد بی تو بودن گرفته

کاش می دونستی که چقدر دلم برای ضرب آهنگ قدم هايت

گرمی نفسهايت مهربانی صدايت تنگ شده

کاش می دونستی چقدر دلواپس توام

کاش می دونستی چقدر تنهايم

چقدر خسته ام و چقدر

به حضورسبزت

محتاجم

و هميشه از خودم می پرسم اين همه که من به تو فکر می کنم تو هم به من فکر می کنی؟؟؟

 

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



FreeCod Fall Hafez