تبليغاتX
دادگــاه عــشــق



دادگــاه عــشــق

زندگی با من هر چه کردی گذشت با تنها یادگار من بساز...



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 23:18 روز سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385

گاهی از اين داستانهايی که وجود دارند خسته ميشم از اين پايان های خسته کننده از اين روز مره گی های بی ترديد ... يا اطمينان های بی معنی که به نسيمی گذرا رها ميشوند ... يا دوست داشتن های نا تمام ... از اين خوشحالی های محکوم به ناراحتی...ازاين آخره، خنده ها که گريه است ... خدايا برای تو مينويسم برای معصوميتی که به انسان ها دادی و به وقاحتی که به آنها بخشيدی ... خدايا چقدر به تو احتياج دارم و نمی فهمم چقدرتنهايم با آدمهايی که شکستن چون نفس کشيدنشان است ... چقدر خسته ام از اين همه آدم از اين همه ستاره نورشان به نزديکترين سياره ها هم نمی رسد ... چقدر گاهی دلم برای خودم تنگ ميشود و چقدر پر توقع و چقدر پر اشتباه.... خدايا برای تو مينويسم که وقتی روی زمين به جرم زن بودن رهايم کردی فکر نکردی که چقدر از تنهايی می ترسم چقدر از تاريکی می ترسم .....................

چقدر از فکر کردن و بی نتيجه ماندن چقدر از اميدوار شدن چقدر از اين همه بی اعتمادی درد ميکشم

 خدايا روز تمام می شود و من به شب مينشينم و گاهی چقدر دلم ميخواهد روز ديگر در کار نباشد و اين جرم است ... من حرف ميزنم دروغ نميگويم

خسته ام خسته احتياج دارم فقط سرم را ميا ن دستهايم بگيرم و سالها بدون صدايی که نگرانم کند صدايی که بشکنم صدايی که حضورش حضورم را ناديده بگيرد ... فقط نفس بکشم ديگر ميخواهم بدون علامت سوال زندگی کنم ....

خدايا بگذار بخوابم احتياج دارم به يک خواب عميق

دلم گرفته

چراغ های رابطه تاريکند و کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد.

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 13:34 روز پنجشنبه بیستم مهر 1385

تورا گم كرده ام امروز و حالا لحظه هاي من گرفتار سكوتي سرد و سنگين اند و چشمانم كه تا ديروز به عشقت مي درخشيدند نمي داني چه غمگين اند عصاي دست پيري بود برايم دستهاي تو چراغ روشن شب بود برايم چشمهاي تونمي دانم چه خواهد شد فقط بي تاب و دلگيرم كجاماندي كه من بي توهزاران بار در هر لحظه مي ميرم




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 23:20 روز شنبه پانزدهم مهر 1385




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 23:33 روز سه شنبه یازدهم مهر 1385

سلام

سلام دوستای گلم

ممنون که لطف می کنین و بهم سر می زنین

یه خبر دارم واستون..........

یکی از دوستای وبلاگ نویسمون یه مسابقه طراحی کرده

اینم وبلاگشه برین بد نیست

 

 

 http://spmt.blogfa.com/

 

 

عبرت چه واژه زيبا اما غريبي ست !آنان که از گذشته خود عبرت نمي گيرند چاره اي جز تکرار آن ندارند و اينجاست که فهميدم چرا زندگي ما تکراري ست !

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 0:20 روز جمعه هفتم مهر 1385

من بنای حق را در هم کوبيدم

                           با دستهای عشق

من شاديهايم را معامله کردم

                          با ذره ای ازاندوه لاله

منم آسمان را به اشک کشيدم

                         وکوير را با خنده پر کردم

من گلورا به خنجر

                        و ساقه های گندم را به نوازش داس معتاد کردم!

 

به کويرآموختم زخمهايش را

                       با نمک مرهم کند!

من برای تنهايی عشق شقايق دشت دور

                      به وحشت افتادم

                     و،ا و را از ايمان خود ترساندم!

 


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 8:29 روز دوشنبه سوم مهر 1385

 

ماه عشق در راه است از پشت ابرهای روزگار می آيد و بر دلهای ما می تابد ماه عشق ماه مهمانی کريمترين کريمان و مهربانترين مهربانان است. همه ما سر سفره او می نشينيم و عشق و ايمان را با تمام وجود حس می کنيم

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



FreeCod Fall Hafez