صبح شده و من باز حال و هوای نوشتن اومده تو سرم دیشب به گذشته هام فکر میکردم دیدم آدم ها چقدر تغییر می کنند یادمه یه روز وقتی رمان های عاشقانه می خوندم به خودم می گفتم چقدر عشق با مزه و باحاله ... اما وقتی به سر خودم اومد دیدم چقدر آدم و زجر کش می کنه به هر حال حتی آدم های بی احساس هم یه روزی به این درد مبتلا میشن اما فرق آدمهای با احساس و بی احساس اینه که اونها خیلی راحت با عشق کنار میان ولی آدمهای بی احساس کلی با خودشون کلنجار میرن و بدبختی وقتیه که یه آدم با احساس و بی احساس با هم جوش بخورند و چه فاجعه ای که رخ نده...
تا آخرم هم که یکی به جاده خاکی میزنه و هیچ... تموم میشه
نمی دونم که مشکل از من بود یا اون ولی الآن دیگه اصلا مهم نیست .. من از اون آدم هایی نیستم که چون خودم به جاده خاکی رسیدم بگم همه عشق ها مسخره هست ما آدم ها خومون بلد نیستیم با عشق و عاشقی چه جوری برخورد کنیم و حتی تو عشق هم می خوایم برتر باشیم می خوایم بگیم که من برنده شدم می خوایم هی همدیگر رو ضایع کنیم اونقدر بدی های همدیگر رو تلافی کنیم تا آخر وقتب به خاطرات فکر میکنیم می بینیم همش بدی بود و بدی و بدی...
و بعد به خودمون میگیم مگه دیوونه هستیم که به این رابطه ادامه بدیم اون وقته که همچنین به سردی سنگ میشه که....
این جور عشق و عاشقی به درد نمیخوره ما باید اون طور عاشق باشیم که واسه عشقمون هر کاری بشه انجام بدیم نه اینجوری..
بعد از این حالت آدم با احساسه دنیا رو سیاه نقاشی میکنه و آدم بی احساسه دنیایی رو که ساخته پاک میکنه و می خواد دنیاشو دوباره نقاشی کنه اما این بار با رنگی که جنسش به دیوار دلش و دنیاش بخوره و با دوام تر باشه......
حالا به نظرتون کدمشون کار بهتری رو انجام میدن با احساسه یا بی احساسه...
سلام سلام سلام
خوبید من آدم بشو نیستم نه
حتما میگید این دختره که گفت شاید آپ نکنم واسه چی دوباره برگشت
راستشو بخواید نتونستم دل از شما بکنم اینقدر شما خوبید که نمیشه ![]()
خیلی دوستون دارم خیلی زیاد ![]()
![]()
![]()
سلام
خوبید دوستای گلم
عید غدیر رو بهتون تبریک میگم
ایشالله در کنار عزیزاتون این عید بهتون خوش بگذره
خیلی دوستون دارم و ازتون ممنونم که به من لطف دارین
نمی دونم ولی شاید یه مدتی آپ نکنم
ولی بهتون سر میزنم
شما هم بهم سر بزنین
شایدم آپ کنم خیلی سر در گمم نمی دونم چی کار باید کنم
شما راهنماییم کنین ...
اول دبستان بودم كه نوشتم:آب, باد, باران............
شادي ام ديدن رويت بود نه نوشته اي كه فريبم دهد
من انسان نخستين نيستم كه وجودم تشنه تكلم باشد
سلام
خوبيد
امروز اومدم با يه پست طولانی
عيد تو عيد
هم عيد قربان
هم کريسمس
شايد واسه کريسمس يه خورده دير شده باشه ولی خوب ... منم ديگه ![]()
اين عيد ها رو هم به ....... تبريک ميگم و می گم تا دنيا باشه دوستت دارم![]()

خوب عيد قربان رو به همه تبريک ميگم مخصوصا مکه ای ها

اينم کادو کريسمس واسه دوستای گلم مخصوصا مسيحی های عزيز
قطره دلش دريا ميخواست. خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود. هر بار خدا ميگفت: از قطره تا دريا راهيست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست. قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت.قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت. تا روزي كه خدا گفت: امروز روز توست. روز دريا شدن. خدا قطره را به دريا رساند. قطره طعم دريا را چشيد. طعم دريا شدن را. اما... روزي قطره به خدا گفت: از دريا بزرگتر، آري از دريا بزرگتر هم هست؟ خدا گفت: هست. قطره گفت: پس من آن را ميخواهم. بزرگترين را. بينهايت را. خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت: اينجا بينهايت است. آدم عاشق بود. دنبال كلمهاي ميگشت تا عشق را توي آن بريزد. اما هيچ كلمهاي توان سنگيني عشق را نداشت. آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت. قطره از قلب عاشق عبور كرد. و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد، خدا گفت: حالا تو بينهايتي، چون كه عكس من در اشك عاشق است.


