سلام...
سلام به همه دوستای ناز و مهربونم ، به همه شماهایی که تو تموم این مدت تنهـام نزاشتین و با نظرای زیبــا تون خوشحالـــم کردین...
وقتـی دلــم از زمیـن و زمـان می گرفت ، وقتـی حوصله هیچ کس حتی خودمـو نداشتم،وقتی با فکر کردن به خیلی از مسایل اعصابم به هم می ریخت، و وقتی خوشحال بودم تنهــا همدم تنهــایی من وبلاگم و نظرای قشنگ شما ها بود ، که خوشحالـم می کرد...
این وبلاگ سنگ صبورم بود،هم غصه و هم درد ، هم شادیهام ...وبلاگی که شاید برای تــو که می خونیش هیـچ اهمییتی نداشته باشه اما برای من یه دنیـــــا ارزش داره... اینجا همـون جایی بود که من حرف هام و توش میزدم هم خوشی داشتم و هم غم ... با نوشتن توی این صفحه سیـاه تخلیه روانی می شدم . اما حالا می خوام برای مدتی با همتون خداحافظی کنم. آخه می خوام مثله یه دختر خوب بشینم سر درس و مشقم ![]()
بعد امتاحانات ترم با یه آپ قشنگ بر میگردم نکنه یه وقتی فراموشم کنید هر موقع آپ کردین خبر بدید حتما میام
همتون رو دوست دارم به امید موفقیت های بیشتر واسه همه![]()
![]()
![]()
![]()
دوستون دارم
بای![]()

چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند محیط آنچنان آرام وبی صدابود که می شد به صحبتهایشان گوش داد....
اولی:من"صلح"هستم کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگهدارد.
من مطمئن هستم که خاموش می شوم .
ولحظه ی نگذشت که شعله اش کاهش یافت وخاموش شد،
دومی .گفت من :ایمان "هستم"وجود من ضروری نیست، پس چندان مهم نیست که من روشن باقی بمانم ،
سخنش به پایان رسید ونسیم ملایمی ورزید وآنرا خاموش کرد.
شمع سوم.باناراحتی گفت من"عشق هستم"من توان روشن ماندن را ندارم،مردم مرابه کناری نهاده اند،
واز اهمّیت آن بی خبرند، آنها حتی فراموش می کنند که به کسی که به ایشان از همه نزدیک تر است
عشق بورزند، وزمانی طول نکشید که او نیز خاموش شد.
ناگهان کودکی وارد شد وبا دیدن سه شمع خاموش گفت :چرا شما خاموش هستید ؟
شما باید همیشه روشن باشید وسپس به آرامی شروع به گریستن کرد.
در این لحطه شمع چهارم گفت:نترس تا زمانی که من هنوز می درخشم می تونم شمع های دیگر را بیفروزم،
من" امید" هستم . بدین ترتیب همه ی ما دوباره می توانیم روشن باقی بمانیم،
( امید،ایمان،صلح،عشق)
کودک با چشممهای درخشان شمع امید را برداشت وبا آن شمع های دیگر را روشن کرد.
( نورامید نباید هیچ گاه از زندگیتان بیرون برود)

خدایا
چه لحظه های که تو زندگی گمت کردم اما تو همیشه کنارم بودی ...
چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی...
چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی ...
چه روزهایی که سرم تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی کارهای بدم برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح منه ...
وقتی خسته از همه جا و همه کس ناامیدانه به تو پناه اوردم تو پناهم دادی...
وقتی از آدم های دور و برم دلم گرفت ... و دنیا غم هاش و بهم ارزونی کرد تو به قلبم آرمش دادی...
تو با حضورت به خنده هام هدف دادی ، به گریه هام دلیل دادی ، به زندگیم ، به نفس کشیدنم رنگ دادی...
وقتی قلبم تپید تو همه عظمت و بزرگیت رو تو قلب کوچک و خسته ام جا دادی...
وقتی دوستام درددلاشون و برام گفتن و من خالصانه رو به درگاهت براشون دعا کردم فهمیدم که غم و غصه های دیگرون بارش سنگین تر از از غصه های خودمه...
اون وقت تو وجودم شیرینیه به یاد دیگران بودن رو چشیدم ...
وقتی بهم بخشیدی و ازم گرفتی فهمیدم این معادله زندگیه نه غصه خوردن واسه نداشته هاش ... نه شاد بودن واسه داشته ها ... و وقتی به ازای نداشته ها بهم چیز های دیگه ای دادی اونوقت به بزرگی و مهربونیت بیشتر پی بردم ...
و فهمیدم بیشتر از اون چه که هستی باید مهربون باشی ...
خدا جونم خیلی دوست دارم خیلی زیاد و به خاطر همه چیز ممنون.....
خدایا به خاطر سه چیز سپاسگذارم دادن هایت ندادن هایت گرفتن هایت
دادن هایت را نعمت ، ندادن هایت را رحمت ، گرفتن هایت را حکمت
من امروز ، زندگیم را مانند قایقی که بر روی مو ج های دریای بیکران در حال پایین و بالا رفتن
و غرق شدن است می بینم . آیا این قایق به ساحل نجاتی می رسد ، یا اینکه باید
غرق شود ، ولی اگر بنابراین باشد که غرق شود ،دوست دارم همراه کسی
باشد که دوستش دارم. من تو را با تمام ذرات وجودم دوستت دارم
و اینک بیش از تحمل یک بشر زنده رنج می برم بیا زندگی
به عنوان هدیه ای بپذیر و از نیستی نجاتم ده ، یا
اشارتی کن که از هستی چشم بپوشم .
کسیکه غبار های کالبد خاکیش هم
دیوانه وار تو را دوست دارددیگر
تفاوتی ندارد چه با جسم
چه با روح و روان
جاودانش

يادمون باشه که هيچکس رو اميدوار نکنيم بعد يکدفعه رهاش کنيم چون خرد ميشه ميشکنه و آهسته ميميره . يادمون باشه که قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا کسي که به ما تکيه کرده سرش درد نگيره يادمون باشه قولي رو که به کسي ميديم عمل کنيم . يادمون باشه هيچوقت کسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم چون امکان داره زياد نتونه طاقت بياره . يادمون باشه اگه کسي دوستمون داشت بهش نگيم برو نميخوام ببينمت چون زندگيش رو ازش ميگيريم














