تبليغاتX
دادگــاه عــشــق



دادگــاه عــشــق

زندگی با من هر چه کردی گذشت با تنها یادگار من بساز...



نویسنده : ; ساعت 12:8 روز سه شنبه سی ام مرداد 1386

 




دسته بندی :




نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 21:38 روز یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدايش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست.

کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را، کلاغ از کائنات گله داشت.

کلاغ فکر می کرد در دايره قسمت نازيبايی تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود .

کلاغ غمگينانه گفت: کاش خداوند اين لکه سياه را از هستی می زدود و بالهايش را بست تا ديگر آواز نخواند.

خدا گفت : صدايت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد نيست . فرشته ها با صدای تو به وجد می آيند

سياه کوچکم! بخوان! فرشته ها منتظرند.

وکلاغ هيچ نگفت.

خدا گفت: سياه ، چونان مرکب که زيبايی را از آن می نويسند و تو اين چنينی . زيبايی ات را بنويس و اگر تو نباشی، جهان من چيزی کم دارد ، خودت را از آسمانم دريغ نکن .

و کلاغ باز خاموش بود.

 خدا گفت : بخوان ، برای من بخوان ، اين منم که دوستت دارم ؛ سياهی ات را  و خواندنت را .

و کلاغ خواند . اين بار اما عاشقانه ترين آوازش را .

خدا گوش داد و لذت برد و جهان زيبا شد .

 

                                                  

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 13:43 روز سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

وقتی تو رفتی ساقه های خاطراتم به تو شکسته شد

وقتی تو رفتی پنجره های قلبم رو به ماتم گشوده شد

وقتی تو رفتی زندگی هم رفت

وقتی زندگی رفت خاطره ها هم به دنبال تو رفتند

و اما اکنون که نيستی

با چه کسی از دلتنگی ام بگويم

با چه کسی از غربت ، غريب جاده ها را طی کنم

اکنون در گوش چه کسی پيوندهای جاويد را زمزمه کنم

ای خوب

همزاد هميشگی گل های بهاری

وقتی تو رفتی شدم برگ آويخته به درخت خزان عمر

بيا و نسيم آسا گذری کن تا به جنبش در آيد تن فرسوده من....




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 22:42 روز یکشنبه هفتم مرداد 1386

اينجا که دنيا اسمشه ، غربت نشينی رسمشه

با ما که دل پاکيزه ايم ، گويی هميشه خصمشه

دنيا يه روز خودکشيه ، يه روز پر از دلخوشيه

اما برای ما فقط ، يه تابلو نقاشيه

عشق های بی دست و بی پا ، يخ زده در دست های ما

آی روزگار ما زنده ايم ، نفس نکش به جای ما

آی آدما بسه ديگه ، اين برزخه يا زندگی

مونديم جدا ازهمديگه ، فقط به جرم سادگی




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 0:21 روز شنبه ششم مرداد 1386

پدر

 

اول نامش (پ)  . آن جا که  "پاکی" ازاومی آموزد..

دوم نامش (د) . آن جا که "دوستی" شکل می گیرد..

سوم نامش (ر) . آن جا که "رحمتی" می شود..

اینک حاصل هم آغوشی .پاکی  و دوستی و رحمت می شود

پــــــد ر

روز پدر رو به بابای خودم و همه باباهای خوب دنیا تبریک میگم

 

باباجونم روزت مبارک خیلی دوست دارم

 




دسته بندی :




نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 1:38 روز دوشنبه یکم مرداد 1386

ای کاش آييه ای داشتم

تا خلوت انديشه هايم را در آن ببينم

کاش خورشيدی به من می دادی

تا بتوانم از کوچه های تاريک رد شوم

ای کاش می توانستم از سايه هاس اطلسی عکسی در آب بيندازم

کاش می توانستم وجودم را از عشق تو سرشار کنم

ای کاش شب ها در اندوه يک نور فانی نمی شدند

ای کاش آدمک ها ی بدل جايگزين صداقت نمی شدند

 




دسته بندی :

لینک مطلب



FreeCod Fall Hafez