مي خواهم تصويرت را بكشم.
تصويرت را مادر
اول صورتت را مي كشم.
براي يك قاب
قاب رنج ، يا يك رنج قاب گرفته .
و بعد خطوط نا تمام صورتت را كه انگار مي خواهند قاب را بشكنند.
اما نه ، اينها يادگار لحظه اي هستند كه قلب قاب شكست و فرو ريخت.
چشمهايت را همانند دريا، بسان اقيانوس لايتناهي هميشه متلاطم كه درون آن موج ميزند از مرواريدهاي بي شمار
كه سالهاست خود را به پيكره ي اين ساحل فرسوده مي كوبند نقش مي كنم.
و گونهايت را ، چون ساحلي كه رد پاي خسته از ايام سطح صاف آن را مواج كرده است .
و لبخندت را كه هميشه تاريخ به زندگي ميخندد و زندگي با تو سر ناسازگاري دارد را .
اي قديسه ي آسماني كه بر روي اين كره خاكي متجلي شدي .
وقتي لبخند ميزني خطوط رنج در ساحل لبهايت پهلو ميگيرد و چين و چروك هاي گره خورده بر پيشانيت روايت سالها درد و رنج را به تصوير مي كشد ، كه گويي رنج ، خنده را مي شكند و خنده ، رنج را .
دوران حياتت هميشه به همين منوال بوده است ، رنج خنده و خنده رنج .
و حال گرفتار شده در رنگين كمان رنگها مي خواهم نقاشي تصويرت را رنگ آميزي كنم .
راستي : چشمانت چه رنگي است ، و من هيچ وقت نتوانستم بفهمم .
رنگ چشمانت را كه انگار انعكاس همه ي چيزهايي است كه ميبيني.
و چشمانت هميشه نمناك از باران دلهره و اضطراب است .
و باران رنگي ندارد.
آري چشمانت همرنگ اشك آسمان است كه بر گونه سرد زمين ميريزد.
پس اشكهايت همچون زلال و پاكي چشمه ها هر بار رنگ خاصي دارد .
رنگ شادي ، رنگ غم ، و رنگ بي رنگي .
و گونه هايت ، زرد نيست ، سرخ فام هم نيست ، به رنگ مهتاب است .
مهتابي ، در نهايت سادگي زيبا و بي رنگ .
و انگشتانت كه گويي انتهاي خطوط نا تمام صورتت را نمايان مي نمايد.
اصلا انگار تو مجموعه ي خطوط نا تمام به جاي مانده در تاريخ هستي .
خطوط آرزو به استمرار بودن را در تو ، خشونت بي رحمانه روزگار وحشيانه به اضمحلال كشيد .
فرشته ي ملكوتي ، اي نزول اجلال كرده لاهوتي ( مادر )
توان به اتمام رساندن تصويرت را در خود نمي بينم و و مي گذارم نقاشيت همانند تمام آرزوهايت ناتمام بماند .
در عجبم كه تو ريشه ي كدام واژه ي ناتمامي كه در مقامت مات و مبهوت و درمانده شده ام و قلمم ميلرزد .
در مقابل نقاشيت ايستاده و متحيرانه نگاهت ميكنم و ميگويم : مادر ها چقدر به هم شبيهند .
پس نقاشي را ناتمام و بي رنگ بر بوم خيالم باقي مي گذارم چون تو محبت ، ايثار و تو هميشه بر روي بوم قلب من نقاشي شده هستي . (( دوستت دارم مامان قشنگم... ))
مامان قشنگم بدون که هیشه دوست دارم و آرزو میکنم که زودتر بیام پیشت و میخوام بدونی که خیلی دلم واست تنگ شده...


