تبليغاتX
دادگــاه عــشــق



دادگــاه عــشــق

زندگی با من هر چه کردی گذشت با تنها یادگار من بساز...



نویسنده : مـهـشـیـد ; ساعت 19:59 روز یکشنبه بیستم بهمن 1387

پناهگاهم در میان تمام شب هایم جز خودم و یک اتاق خالی و سکوت ، چیزی بیش نبود ..
وقتی که دلم می گرفت ، وقتی که گریه ام از سر می گرفت ، تنها پناهگاهم خلوت تنهایی بود ...
در طول زندگانیم کسی نپرسید چرا لبخندهایت خشک و بی امید است ..
کسی خلوت تنهاییم را حس نکرد . . .

آسمان بغضش را بر سر من خالی کرد ..
و برای همیشه مرا با سکوت ، رها کرد ..
حتی لحظه ای نشد که گریه ام بدون ابراز محبت نسبت به تو باشد ،

نسبت به تو تنهاترینم ...

شاید اشک هایم را به پایت ریختم تا زندگی را از سر بگیرم ..
شاید گریه هایم را شبانگاهان ستارگان آسما ن برایت نقل کرده باشند ...
شاید سکوتم نشانه زندگی و گذر از بی کسی بود ...
امروز بیشتر از همیشه دلم برایت تنگ است و برایت می لرزد ،...

 برای دیدنت می خواهم نفسم را در سینه ام برای لحظه ای نیز حبس کنم

و چیزی از دل آشفته خود جلوه گر کنم ...

دل من که گریسته و می گرید و خواهد گریست ...
آری ، پناهگاه من ، تنها جایگاه من عشق من است ....
جایگاهی که دیرینه است که در میان آرزوهایم پنهان شده اند و شاید هم گم کرده ام باشد ... مامن و پناهگاه من در میان سکوت تنهاییم مانده است و می ماند...

 




دسته بندی :

لینک مطلب



FreeCod Fall Hafez