دست من نيست گاهی وقتا روزم آفتابی نميشه

حتی با معجزه عشق آسمون آبی نميشه

دست من نيست گاهی وقتا تلخ و بی حوصله ميشم

بين ما ، بين من و تو ، من خودم فاصله ميشم

يه شبايی باد و بارون ميزنه به برگ و بارم

اون شبا هوای آشتی حتی با خودم ندارم

يه روزايی ابر تيره منو می بره از اينجا

می بره اونور ديروز ، گم ميشم اون دور ِ دورا

ميدونم گاهی بلور قلبتو ميشکنه حرفام

صبر تو به سر رسيده از من و سرگشتگی هام

با گذشت به من نگاه کن ، تو که ميبينی چه تنهام

رو نگردون از من ای خوب ، اگه بدترين دنيام

وقتی که دور ميشم از تو ای هوای مهربونی

غم رو تو چشات ميبينم اما ای کاش که بدونی

من ِ گمشده ، من ِ بد ، با همه سرگشتگی هام

تو رو از هميشه بيشتر ، بيشتر از هميشه ميخوام .

 

 

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط مـهـشـیـد در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت